یادش بخیر اعتراضات دانشجویی
شبهای قبل ۱۶ آذر از استرس خابم نمیبرد . همش تو فکر فردا بودم که چی میشه . بچه ها چقدر پا میشن میان؟
صبح که میشد خیلی زود آماده میشدم و میدونستم که امروز کلاس ها پیچه به خودیه خود. سریع خودمو میرسوندم به دانشکده فنی دانشگاه تهران.
بعد میدیدم که خبری نیست،، ناامید نمیشدم میگفتم هنوز زوده ، یک چرخی تو دانشگاه میزدم میدیدم که پتنسیال لازم هستش و به خودم امیدوار میشدم . ساعت که به ۱۱ نزدیک میشود معمولا بچه های ادوار تحکیم وحدت ، البته اونایشون که زندان نبودند، از در دانشکده حقوق بیرون میومدند و اونجا بود که یکهو همچی شروع میشد . یکدفه یک جمعیت زیادی از دانشجوها از همه ور پیداشون میشد و همه شروع به خوندن یاره دبستانی میکردن.
بعد همه به سمت فنی میومدن و یادش بخیر تا میرسیدیم فنی خبر میرسید که درای دانشگاه رو بستن. همگی راه میوفتادیم به سمت داره ۱۶ آذر و یخورده عقده خالی میکردیم با شکوندن در و بچههای بیرون رو میاورم داخل ، بماند که کلی اطلاعتی همبا اونها وارد دانشگاه میشدن.
بعد از سخنرانی بعضی از بچه ها شروع به شعار دادن و چرخ زدن توی دانشگاه میکردیم، و همیشه جای خوبش جلوی در اصلی دانشگاه تهران ،معروف به در ۵۰ تومانی، بود که پلیس ها جلو جمع میشدن که مردم شلوغ نکنن و به دانشجوها نپیوندن .
هرچی بود چیزی نیست که هیچ وقت از یاد من و امثال من که تو این تجمع ها بودن بره ، چون جو همیشه خیلی خوب بود ، بچه ها همه هوای همدیگرو داشتن .
از مواردی که همیشه احساس میشد تو این جمع ها ایدال گرایی ، رادیکالیسم ، کل نگری و احساس گرایی دانشجوها بود.
تیغه ۲ لبه جنبش دانشجویی اما اومدن دانشجوهای تازه ورودی و رفتنه دانشجوهای قدیمی از این مجموعه است . این بهار و پاییز دانشجویی نه تنها موجب این میشه که این جنبش همیشه زنده بمونه بلکه باعث میشه که همیشه ایده های جدید و انرژی و مطالبات نو رو با خود به همراه داشته باشه. ولی از اون طرفم موجب میشه که در بعضی موارد مطالبات قبلی نصفه کار ول بشه و یا حتی در بازی مواقع نبود اعتماد به بعضی افراد به دلیل عدم شناخته کافی احساس بشه.